|
زندگی زیباست ، اگر روح آزاد عشق و محبت اسیر زندان فراموشی دل نگردد و خزان یأس گلبوته های امید بهار جان را در وسعت انتظار زرد خویش ، مدفون نسازد
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.....تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.....تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم
خنده آدما همیشه از دل خوشی نیست گاهی شكستن دلی كمتر از آدم كشی نیست.... گاهی دل آنقدر تنگ میشه كه گریه هم كم میاره..جا میزنه.. دل هم سر به دیوار میزنه.. پس یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره
عاشقانه با من گام بردار به من از آن بگو که توان گفتنش به دیگری را نداری با من بخند حتی آن گاه که احساس حماقت می کنی. با من گریه کن آن گاه که در اوج پریشانی هستی تمام زیبایی های زندگی را با من شریک باش و در کنار من با تمام زشتی های زندگی ستیز کن با من رویاهایی را بیافرین تا به دنبال آنها رویم. در شادی هرچه می کنم شریک باش برای رسیدن به آرزوهای مان یاری ام کن با آهنگ عشقمان با من برقص بیا در سراسر زندگی در کنار هم گام برداریم
امشب شب بي كسيه سر رو زانوم ميذارم ارزش اشكو قائلم فاصله ها رو پر كنم
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم
دلم گرفته از آدمایی که می گن دوست دارن ولی معنیشو نمی دونن.... از ادمایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن... از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی افتاب می شه همه چیز یادشون می ره...
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم..... تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت
كه عاشق اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
هر چی که بودی برای من کسی بودی که درکم میکرد ، کسی که وقتی دلم می گرفت و می خواستم گریه کنم به گریه هام نمی خندید ، کسی که فقط منو برای خودم می خواست ، کسی که با خدا عهد بسته بودم اگر ازم بگیریش دیگه هیچ امیدی ندارم ، ولی مثل اینکه قرار بود همین بشه ، حالا با رفتن تو فقط می خوام که روزها بگذره و هیچ چیزم برام مهم نیست... !
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت رم و ژولیت گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین آرزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)
وقتی شب آرام آرام به خلوت خاموش من پا می گذارد.......... و با خواهش نگاهم تو را به این ضیافت عاشقانه می خوانم
بگوييد بر روي گورم بنويسند
جز به خورشید جمالت نظری نیست مرا
به سرا پرده خوبان گذری نیست مرا گام از گام ندارم به فرا سوی دگر غیر اقلیم کریمان سفری نیست مرا بوی صد شعله عطش اید از این عشق مرا ورنه از اتش دوزخ اثری نیست مرا
نمی دانم... باور کن نمی دانم...
به همین سادگی رفتی
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخت پاره بر موج
رها رها رها من
رها رها رها من ؟؟؟!!
به من هر آنچه او گفت
شده به سینه نزدیک
به من هر آنچه نزدیک
از آن جدا جدا من!!!
نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من
به یاد آشنا من
ستاره ها نهفته در اسمان ابری
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
هوای گریه با من
ستاره ها نهفته در اسمان ابری
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
هوای گریه با من
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من
هوای گریه با من
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند
دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست
خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان بايد از جان گذرد هر كه شود همدمشان روزي كه سرشتند ز گٍل پيكرشان سنگي اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان
فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است
اشكي كه بيصداست پشتي كه بيپناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بيبهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
اگر الان دو باره مینویسم واسه اینکه نفسم زندگیم اسمون قشنگیام خاطرات زیبام و تک ترانه ی وجودم
یاسم رو دوباره بعد چند نفس دیدم
تا تو باشی آپ می کنم
شب وقتی که دوباره دیدمش
گل چشمام بارونی شد زود چیدمش
نمی خواستم بدونه دیوونشم
مست نگاهش عاشق و ویرونشم
نمی خواستم بدونه غم دل و
ولی باز بی صدا فریاد کرد درد دل و
همش از خدا می خاستم که نره
ولی رفت تنها گزاشت این منزل و
نگاش میگفت حرفها داره
صداش هنوز و فا داره
نمی دونم دلش برای من هنوز هم یکمی جا داره
صدای پاش بهم میگفت توی دلش تنهایی یه
رنگ چششاش بارونیه لرزش صداش میگفت بهم دلش دیگه دیوونه و …………
اگر مي دانستي چه قدر دوستت دارم هيچ گاه براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي رنگين کمان من!!!
تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري
روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري
روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره
از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره
تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري
هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري
حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدايي
تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي
تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره
نور يک ستاره يک شب جاي مهتاب و ميگيره
شیطان عاشق خدا بود ...
می خواست تنها عاشقش باشد ...
فریاد زد ...
خدا نفهمید ! . . .
خدا بزرگ بود ...
می خواست عاشقی کند ...
آدم را آفرید! . . .
سالها پیش آدم خدا را از یاد برد ...
آدم عاشق شیطان شد !
این وسط خدا تنها ماند ...
به همین سادگی
گاهی گم می شوم میان این زندگی مبهم و زندانبان من می شوند این واژه های درهم به دیوارهای خالی این محبس که می نگرم دلم میخواهد سیاه کنم انها را با یک مشت هذیان آشفته قلبم که واژه می شود چشمم همه جا را سطر می بیند و دستم که فقط برای تو می نویسد ... فارغ که می شوم جز نام تو هیچ نمی بینم میبینی حتی اگر عشقت مرا تبعیدی زندان کند باز واژه هایم با تو زنجیر شده ست پ.ن 1 : فقط می نویسم نمیدونم خوب یا بد ...داغونم شاید بی دلیل گاهی به این فکر میکنم که اصلا نوشته ام هیچ معنایی نداره پ.ن 2 : به دریایی درافتادم که پایانش نمی بینم به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمی بینم
ستاره خاموش چشمانت و آرزودارد قطره ای ببارد با یاد خاطراتت همچون ابرهای آسمان قلبم از این تکرار بی معنا پر است واژه های مترادفی که همواره غم غربت را گوشزد می کنند کسی نمی داند
كوچه هاي دل من، باز خلوت شده است قبل از اينكه برسم، دوستي را بردند يك نفر گفت به من باز دير آمده اي، دوست قسمت شده است. با توام،با تو، خدا يك دل قلابي، يك دل خيلي بد، چقدر مي ارزد؟ من كه هرجا رفتم،جار زدم: شده اين قلب حراج، بدويد يك دل مجاني، قيمتش يك لبخند به همين ارزاني. هيچوقت اما، هيچكس قلب مرا قرض نكرد هيچ كس دل نخريد. با توام، با تو، خدا پس بيا اين دل من مال خودت من كه ديگر رفتم اما ببر اين دل را دنبال خودت
لبخند بزن، غوغا کن، صدايت مرا به پرواز وا مي دارد. نگاهم کن، برق چشمان زيبايت نوازشم مي کند، من نيز روزي براي تو سرخ خواهم شد، من غرق خنده، گرم خواهم شد. وجودت را احساس مي کنم، تو را هميشه مي توان حس کرد. صداي پاهايت را مي شنوم که به من نزديک مي شوي و تو هميشه به من نزديک خواهي ماند. من گرم خواهم شد. من برايت خواهم ماند تا لبخندهايت را پاسخ گويم. من سبز خواهم شد تا تو شادابيت را هميشه لمس کني، من سرخ خواهم شد. تو را از شوق لبريز خواهم کرد. وقتي که صدايت مي کنم و تو در دل پاسخ مي گويي، جان دوباره مي گيرم، وقتي که صدايم مي کني شوق ديدار، زبان از من برمي گيرد و من سرخ مي شوم. از من سخن مگو، با من سخن بگو، با من از من سخن بگو. بگو که صداي تپش هاي اين قلب سرخ را هميشه مي شناسي. بگو که هميشه خواهي ماند، بگو که سرخيم را ستايش مي کني، من سرخ خواهم شد. من از نيم نگاه سوزاننده ي تو زير برق آفتاب، از تمامي گرميت در سردي زمستان، سرخ خواهم شد. لحظه ي جدايي را نمي شناسم، خداحافظي را معنا نخواهم کرد، سيب سرخي به تو خواهم داد و دانه ي اناري. دانه ي انارم به تو جان خواهد داد و سيب سرخم به تو محبت. سيب سرخ، سرخ خواهد ماند و من سرخ خواهم شد. من سيلي عشق تو را چشيده ام و درد محبتت را کشيده ام. شکل آن را نمي دانم، تنها مي دانم که آن نيز سرخ است و روزي که اين رگ هاي خون در وجودم فوران کنند، من سرخ خواهم شد، و من از هميشه تا هميشه سرخ خواهم ماند .
۱-مدت آن از قبل توسط خود دختر و پسر تعیین می شود و حتی دو طرف می توانند توافق کنند مدت ازدواجشان فقط یک ساعت باشد (یعنی فقط به اندازه یک نزدیکی به دختر) ۲-مبلغی رو که درازای این کار پسر باید به دختر بدهد را هم خودشان میتوانند تعیین کنند: (یک دختر برای یک ساعت چقدر ارزش دارد؟ بیست هزار تومن؟ سی هزار تومن؟ صد هزار تومن؟) ۳-اجازه پدر در ازدواج موقت لازم نیست و دو طرف میتوانند کاملا" مخفیانه این کار را انجام بدهند(حتی برای دختر باکره) ۴-برای خواندن صیغه نیازی نیست یک روحانی این کار را بکند و حتی شاهد هم لازم نیست!!! خود دختر و سر خودشان می توانند خطبه عقد موقت را بخوانند و موقتا" محرم شوند. ۵- فقط کافیست بعد از اینکه در مورد مبلغ مهریه و مدت عقد موقت توافق کردند: دختر بگوید: زوجتک نفسی فی المده المعلومه علی المهر المعلوم و بدون فاصله پسر بگوید: قبلت
|
About
Home
|
FreeCod Fall Hafez